نگاهی به آخرین تحولات افغانستان با محوریت طالبان و گفتگوهای صلح (فروردین و نیمه اول اردیبهشت سال 1398)

 

نویسنده: منوچهر شفیعی، کارشناس تروریسم و پژوهشگر موسسه آینده پژوهی جهان اسلام

 

 

طالبان و هدف قرار دادن نیروهای امنیتی و دولتی افغانستان:

یکی از رخدادهای امنیتی افغانستان در ماه فروردین انفجار شهرلشگرگاه بود. در این انفجار که در جریان برگزاری یک جشن در شهر لشکرگاه، مرکز ولایت هلمند در جنوب افغانستان رخ داد، دست‌کم ۳ نفر کشته شدند. بنا بر اعلام رسانه‌های افغانستان، این جشن به مناسبت «روز دهقان» در ورزشگاه لشگرگاه برگزار بود.در این حادثه دست‌کم ۳۱ نفر نیز زخمی شدند. محمد یاسین خان، والی ولایت هلمند در میان زخمی‌ها است و محمد نصرت خان، رئیس اقتصاد این ولایت جان باخته است. همچنین طالبان مسئولیت این حمله را پذیرفت.

نکته اساسی در خصوص این حمله و حملات مشابه این است که طالبان در طول سال 2018 تلاش خود را معطوف به ناکارآمد سازی امنیتی دولت افغانستان و هدف قرار دادن مقامات رسمی این کشور کرد. به صورتی که از یک سو طالبان در نشست های صلح با مخالفت با حضور دولت افغانستان خواستار مذاکره مستقیم با دولت امریکا بود. امری که به معنای مخالفت با مشروعیت دولت افغانستان و از سوی دیگر ناکارآمد دانستن این دولت است. چرا که طالبان معتقد است دولت افغانستان دولتی دست نشانده است که بدون حضور امریکا فاقد توانایی های ضروری به عنوان یک دولت است.

همچنین طالبان در طول این سال نیروهای امنیتی افغانستان را در مناطق کوهستانی و روستایی و همچنین شهرهایی مانند غزنی به شدت تحت فشار عملیاتی خود قرار داد. به صورتی که توانست بیش از نیمی از خاک افغانستان را به صورت مستقیم تحت کنترل بگیرد یا تحت تاثیر فعالیت های خود قرار داده و عملکرد دولت را در این مناطق مختل کند. هدف قرار دادن مقامات امنیتی و دولتی در ولایات مختلف، هدف قرار دادن کارزار انتخاباتی و مسئولین آن از سوی طالبان همگی به این معنی است که نه تنها دولت از نظر این گروه مشروع نیست بلکه توانایی تامین امنیت نیروهای خود را نیز ندارد.

به نظر میرسد که طالبان در طول عملیات خندق خود به دنبال این بوده است تا این نکته را به افکار عمومی و همینطور امریکا و دولت افغانستان نشان دهد که تنها نیروی نظامی توانمند در افغانستان طالبان است و اگر دولت و نیروهای امنیتی خواهان امنیت خود هستند می بایست طالبان را به عنوان بازیگری مشروع در افغانستان بپذیرند. با این حال شروع عملیات بهاره طالبان بیانگر این تغییر است که طالبان به دنبال این است تا در دور جدید حملات خود نیروهای امریکایی را تحت فشار گذاشته و نشان دهد که این نیروها توانایی تامین امنیت برای خود و افغانستان را ندارند و حضور بیشتر نیروهای امریکایی در افغانستان به معنی افزایش هزینه برای امریکا است.

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به تعویق افتاد:

در فروردین ماه سال 98 دولت افغانستان اعلام کرد که انتخابات افغانستان که قرار بود با تاخیر در تیرماه برگزار شود همچنان به تعویق افتاده و در مهرماه برگزار خواهد شد. به نظر میرسد دولت افغانستان به دنبال این است تا نتایج حاصل از مذاکرات صلح با طالبان مشخص شود. گمانه زنی های بسیاری در این زمینه وجود دارد که در صورت موفقیت گفتگوهای صلح این احتمال وجود دارد که طالبان به صورت رسمی وارد انتخابات افغانستان شود. با این حال اگر مذاکرات صلح موفق نشود و انتخابات در شرایط جنگی با طالبان برگزار شود بعید است که دولت افغانستان بتواند اجرای صحیح انتخابات را مدیریت کند. در شرایط فعلی با توجه به ضعف نیروهای امنیتی افغانستان، عدم مدیریت امنیتی و ضعف تسلط بر بخش های عمده ای از کشور این توانایی را به طالبان میدهد که فرایند انتخاباتی را منحل یا از برگزاری آن جلوگیری کند.در حال حاضر ولایتهای بدخشان، کنر، لغمان، نورستان،غندوز، تخار، بغلان، پروان، وردک،غزنی، زابل،اروزگان، قندهار، هلمند، فراح، نیمروز، هرات، بادغیس و بلخ به صورت گسترده ای در خطر فعالیتهای مختل کننده انتخاباتی طالبان قرار دارند.

از سوی دیگر در صورت موفقیت طالبان در مذاکرات صلح و ورود نماینده ای از سوی این گروه به عنوان کاندید ریاست جمهوری، با توجه به جمعیت حدود 40 درصدی قوم پشتو در افغانستان احتمال بسیار بالایی وجود دارد که این گروه بتواند به عنوان پیروز انتخابات ظاهر شود. پیروزی طالبان در انتخابات به معنی موفقیت این گروه در حکمرانی به صورت دلخواه خود در بسیاری از مناطقی است که پیش از این ذکر شد. همچنین این موفقیت نیروهای امنیتی افغان را در حاشیه قرار خواهد داد و طالبان به نیروی نظامی مسلط و برتر افغانستان تبدیل خواهد شد.

از سوی دیگر در دولت افغانستان نیز شرایط مطلوبی حکم فرما نیست. بخشی از والیان محلی و فرمانداران به دلیل قدرت بالایی که دارند در بسیاری از موارد با تصمیمات دولت ملی مخالفت میکنند. در یکی از این موارد پس از معرفی فرمانده پلیس جدید ولایت بلخ عبدالرقیب مبارز به جای اکرم سامع این شهر درگیر تنش و درگیری مسلحانه شد. در پی این انتساب نیروهای وابسته به عطا محمد نور که از نزدیکان فرمانده پلیس برکنار شده بود مانع ورود آقای مبارز به شهر بلخ شدند. بسیاری از والیان محلی بیش از اینکه نماینده دولت باشند انتخاب ناگذیری از سوی دولت بودند که به دلیل قدرت خود در این سمت ها منصوب یا ابقاء شدند و از این رو دولت در برابر از قدرتی برخوردار نیست. چنین امری قدرت دولت را در اجرای برنامه های خود و کنترل فساد محدود میسازد، امری که موجب کاهش مشروعیت دولت شده است و مدیریت انتخابات آتی را برای دولت افغانستان با دشواری رو به رو میسازد.

در همین حال نکته دیگری نیز وجود دارد که با وجود صلح یا عدم وجود صلح در شرایط آشفتگی دولت و افزایش قدرت طالبان به سود این گروه خواهد بود. طالبان به دلیل سیستم قضایی خود که مبتنی بر سنت های اسلامی است و همچنین فساد موجود در دستگاه اداری افغانستان از این ظرفیت برخوردار است که در مناطق روستایی و سنتی افغانستان نفوذ قابل توجهی را کسب کند. این امر کمک میکند که طالبان در صورت عدم شکل گیری صلح بتواند قدرت غیررسمی خود را در این مناطق بست دهد. علت این امر این است که ساکنان این مناطق به دلیل طولانی بودن پروسه های دادرسی دولتی و همچنین نیاز به پرداخت رشوه تمایلی به مراجعه به دادگاههای رسمی ندارند، این در حالی است که دادگاههای طالبان از سلامت برخوردارند. درمجموع به نظر نمیرسد که دولت افغانستان از شرایط مطلوبی برای برگزاری انتخابات برخوردار باشد. در کنار اینها احتمال بالایی وجود دارد که در صورت موفقیت عملیات بهاری در حمله به نیروهای امریکایی گروه طالبان بتواند به حکومتی فدرال و یا غیر رسمی در مناطق کوهستانی و روستایی افغانستان دست پیدا کند.

 بررسی احتمالات ناشی از مذاکرات صلح افغانستان:

مذاکرات صلح افغانستان با فرسایش خسته کننده ای همچون جنگ داخلی این کشور در حال برگزاری است و علیرغم صحبت های امیدوار کننده طرفین در خصوص مثبت بودن مذاکرات، فضای حاکم بر آن چندان امیدوار کننده نیست. خواسته های طرفین به گونه ای است که منافع حیاتی طرف دیگر را در خطر قرار می‌دهد و از سوی دیگر موقعیت بازیگران مختلف از جمله طالبان، دولت افغانستان و ایالات متحده امریکا به گونه ای است که هیچ یک از آنها توانایی غلبه بر دیگری را ندارد و به همین دلیل شرایطی از ثبات و ایستایی در وضعیت میدانی شکل گرفته است به گونه‌ای که طالبان توانست پس از ۱۷ سال بخش های عمده ای از افغانستان را تحت کنترل خود قرار دهد. منابع رسمی بر این عقیده هستند که طالبان در حال حاضر حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد خاک افغانستان را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت کنترل یا تحت تأثیر خود قرار داده است از سوی دیگر طالبان به دلیل قدرت نیروی هوایی امریکا و پشتیبانی این کشور از دولت افغانستان توانایی ورود و نفوذ به شهرهای اصلی افغانستان را ندارد تحت این شرایط شاهد این هستیم که طالبان نفوذ و کنترل خود را در مناطق روستایی و صعب العبور افغانستان گسترش داده  داده است و در حال شکل دهی به یک حکومت غیر رسمی در این مناطق است. همچنین دولت افغانستان با وجود حفظ شهرهای اصلی و بزرگ این کشور از مشکل عدم مشروعیت و بحران ناکارآمدی در نزد افکار عمومی رنج می برد. امریکا نیز مشکل مشابهی دارد، مردم امریکا خواهان خروج نیروهای خارجی از افغانستان هستند و حضور آنها را ناکارآمد میدانند. در این شرایط این نوشتار به این مسئله میپردازد که در صورت موفقیت احتمالی مذاکرات صلح یا بدون شکل گیری چنین موفقیتی محتمل ترین حالات قابل تصور برای آینده افغانستان چیست؟

موضوع مورد مذاکره چیست؟

ساده ترین پاسخ برای این پرسش این است که هدف از این مذاکره رسیدن به صلح در افغانستان است. اما در حقیقت باید گفت که بی اهمیت ترین موضوع در این مذاکرات مسئله صلح است. آنچه در این مذاکرات برای طرفین اهمیت دارد این است که هریک از آنها به دنبال سهم خود در آینده افغانستان و کاهش سهم دیگری است. هیچ یک از این بازیگران خواهان تسلیم به دیگری نیستند. تسلیم شدن هریک از آنها به دیگری و یا حتی عدم موازنه بین سهم آنها به صورتی که بتواند باعث سلطه روند مورد نظر یکی از بازیگران نسبت به سایرین شود، میتواند مسیری متفاوت را برای آینده افغانستان ترسیم کند. آینده ای که در یک سرآن طالبان قرار دارد با گذشته ای از رفتار خشونت آمیز نسبت به جمعیت های ناهماهنگ و متفاوت با خود از جمله زنان و اقلیتها و به نظر نمیرسد که در شرایط فعلی نیز طالبان علاقه ای به رها کردن این گذشته داشته باشد و در سوی دیگر آن دولتی قرار دارد که درگیر فساد گسترده و ناکارآمدی است و حتی توانایی حفاظت از نیروهای امنیتی خود را نیز ندارد. بنابراین ضروری است ابتدا به خواسته های طرفین درگیر در مذاکرات توجه شود.

هدف مذاکرات از دید طالبان

از نگاه طالبان تاکنون اصلی ترین خواسته ای که مطرح شده است خروج امریکا از افغانستان است. به نظر میرسد این تنها خواسته ای باشد که طیف های مختلف طالبان بر سر آن اجماع کامل دارند. از سوی دیگر طالبان فارغ از طیف بندیهای مختلف خود بر سر این موضوع متفق هستند که خروج امریکا از افغانستان موجب تسلط این گروه بر افغانستان خواهد شد. چرا که دولت افغانستان بدون حمایت نظامی امریکا توانایی کنترل شهرهای اصلی افغانستان و حتی کابل را نخواهد داشت و نیروهای امنیتی افغانستان نشان داده اند که به سرعت در ساختار خود دچار فروپاشی میشوند و ساختارهای امنیتی افغانستان از نفوذ پذیری بالایی رنج میبرند. از همین رو اصلی ترین تاکید طالبان برروی مسئله خروج نیروهای خارجی است.

در مقابل خواسته ها و اهداف دیگری نیز توسط این گروه طرح شده است که در مقایسه با مسئله خروج به شدت مبهم است. از جمله این موضوعات میتوان به مسئله قانون اساسی اشاره کرد. طالبان تا کنون مشخص نکرده است که در آینده پس از گفتگوهای صلح چه تعاملی با قانون اساسی افغانستان خواهد داشت. همچنین مشخص نیست که طالبان تا چه حدی خواهان اجرای قوانین سخت گیرانه خود و حکمرانی سیستم قضایی خود است. امری که مسئله زنان و آزادی های عمومی را در خصوص توافق با طالبان در حاله ای از ابهام قرار داده است.

مذاکرات صلح از دیدگاه مردم افغانستان:

بررسی های صورت گرفته توسط مرکز انستیتو مطالعات استراتژیک افغانستان نشان میدهد که مردم افغانستان (به غیر از مناطق تحت تسلط طالبان که در آن نمونه گیری انجام نشده است) علی رغم اینکه خواهان صلح با طالبان هستند با این حال شرایط موجود و حاکم برمذاکرات را مبهم میدانند. همچنین آنها به همان نسبت به که خواهان صلح با طالبان هستند، مذاکرات را ناکارآمد دانسته، خواهان خروج نیروهای نظامی خارجی از افغانستان هستند و معتقدند طالبان تصمیم جدی برای صلح ندارد و در صورت شکست مذاکرات بایستی فشار بر این گروه افزایش بیابد. مجموعه ای از دیدگاهها که به سختی قابل تجمیع هستند و به نظر می رسید چنین پاسخی بیش از هرچیز ناشی از ابهام نسبت به آینده و همچنین خستگی از شرایط موجود باشد. نکته قابل توجه این است که در بین گروههای بررسی شده همچون هزاره ها، تاجیکها، ازبک ها و پشتون ها، تنها این پشتوها هستند که بیش از سرکوب و درگیری با طالبان خواهان صلح با این گروه هستند. به صورتی که پشتونهای شرکت کننده در نظر سنجی 12 درصد خواهان سرکوب طالبان و 49 درصد خواهان صلح بودند، اما در بین گروههای دیگر نسبت صلح و سرکوب با یکدیگر برابر است، امری که تکرار کننده همان حالت سردرگمی و بلاتکلیفی نسبت به طالبان است. با این حال نگرانی بیشتر مردم افغانستان این امر است که در آینده در صورت موفقیت مذاکرات صلح و سازش با طالبان آزادی های عمومی، آموزش و حقوق زنان چه سرنوشتی خواهد یافت.

مذاکرات صلح از دیدگاه دولت افغانستان:

جایگاه دولت افغانستان در فرایند مذاکرات صلح شاید وخیم تر از سایر بازیگران باشد.طالبان در طول مذاکرات بارها اعلام کرد که دولت افغانستان را مشروع نمیداند و با آن مذاکره نخواهد کرد. از سوی دیگر امریکا نیز نشان داد که تمایل چندانی برای شرکت دولت افعانستان در مذاکرات ندارد و خود به صورت یک جانبه مذاکره با طالبان را به پیش برد. همچنین مردم افغانستان نیز معتقد به ناکارآمدی دولت و عدم مشروعیت آن هستند.آنها اعتقاد دارند که دولت افغانستان به دلیل ضعف و فساد توانایی پیش برد مذاکرات صلح را ندارد. همچنین نیروهای امنیتی دولتی بدون وجود امریکا فاقد کارایی هستند. چنین شرایطی دولت را در گوشه رینگ تحولات افغانستان قرار داده است. از این رو شاید بتوان جلوگیری از خروج امریکا از افغانستان را اصلی ترین هدف دولت افغانستان در فرایند گفتگوهای صلح دانست.

مذاکرات صلح از دیدگاه امریکا:

پس از 17 سال نبرد سنگین در افغانستان، امریکا نتوانست طالبان را شکست دهد. این نکته ضروری است که این مسئله را فارغ از تئوریهای معمول توطئه در مورد عدم تمایل امریکا به مبارزه با طالبان مورد بررسی قرار دهیم. طالبان صرفا یک گروه شبه نظامی نیست، طالبان ابزار جامعه پشتون برای کسب  قدرت است. ساختار اجتماعی پشتوها جایگاه ویژه‌ای به گروه طالبان بخشیده است، این گروه از ابتدا جامعه جذب و پایگاه اجتماعی خود را در میان پشتو‌ها قرار داد و اکنون ۹۵ درصد از کادر خود را از میان آنها انتخاب کرده است. برتری پشتوها در گروه طالبان موجب شده است که این گروه به شاخه سیاسی و نظامی قوم پشتو برای تصرف قدرت تبدیل شود.  همچنین این گروه از ساختار قبایل پشتو به سود خود بهره می‌گیرد، از این رو عصبیت قومی شبکه اجتماعی طالبان را گسترش داده و  جایگاه آن را به‌عنوان یک بخش نهادینه شده در جامعه پشتو تضمین می‌کند و جامعه پشتو نیز با فراهم کردن یک جامعه همسان از گروه طالبان حمایت میکند. از این رو امکان نابود کردن این ذخیره اجتماعی برای امریکا وجود ندارد.

از این رو طبیعی است که ایالات متحده امریکا به دنبال راهی برای پایان دادن به این جنگ 17 ساله باشد. اما از سوی دیگر این تلاش را نمیتوان لزوما به معنی تمایل امریکا برای خروج از افغانستان تعبیر کرد. افغانستان جایگاهی استراتژیک در سیاست های امریکا در خصوص غرب آسیا، شرق آسیا و استراتژی های این کشور در خصوص روسیه دارد. به عبارتی افغانستان پاشنه عملیاتی امریکا در سیاست های آسیایی این کشور است.

نتیجه گیری:

تحت این شرایط میتوان چندین وضعیت مختلف را برای افغانستان ترسیم کرد. وضعیت هایی که محصول توازن قدرت میان طرفین اصلی درگیر در بحران و توانایی ها در مدیریت میدان نظامی و شرایط سیاسی است. یکی از گزینه موجود در این بین ادامه این شرایط جنگی در افغانستان بدون وقوع تغییرات چشم گیر میدانی یا بروز رخدادی خاصر در عرصه سیاسی است. این شرایط زمانی شکل خواهد گرفت که طرفین امکان پیش برد بیشتر خواسته های میدانی خود را نداشته باشند و به ناچار به یک وضعیت ثابت تن در دهند. همچنین ممکن است بن بست در مذاکرات صلح موجب افزایش خشونت طرفین نسبت به یکدیگر شود تا از این طریق بتوانند شرایطی را به طرف مقابل تحمیل کرده و از وضعیت بن بست خارج شوند. از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که طالبان موفق شود در جریان مذاکرات صلح به یکی از دو گزینه حکومت فدرالی با تمرکز بر مناطق پشتو نشین و یا حکومت انتقالی با دولت آینده افغانستان دست بیابد، اقدامی که به شدت نیازمند هماهنگی و همکاری بازیگران بین المللی و همسایگان افغانستان است. در این بین دولت انتقالی از احتمال بالایی برای شکل گیری برخوردار است.

 

e-max.it: your social media marketing partner