گذشته روابط اسرائیل با کشورهای عربی

نقطه عطف روابط کشورهای عربی را با اسرائیل را باید در پایان جنگ دوم اعراب با اسرائیل جستجو بکنیم. در واقع، بعد از آن جنگ که به شکست اعراب منجر شد و سادات، رئیس جمهور مصر پیمان صلحی که با اسرائیل امضا کرد، تقریبا مسئله محاسبه بین کشورهای عربی و اسرائیل مطرح شد. باید توجه داشته باشیم که وقتی می گوییم کشورهای عربی باید تعدادی از این کشورها یا عراق ، سوریه ، لبنان و الجزایر را جدا کنیم. بقیه کشورهای عربی بعد از آن جنگ روابط شان به سطحی نسبتا عادی رسید که با روند سریعی در چند دهه ی بعدی حتی روابطشان به گرمی هم در برخی موارد پیش خواهد رفت.

در دور اول ارتباط نزدیک اسرائیل با مصر و اردن و مراکش بود. در دور دوم نزدیکی به کشورهای عربی در دستور کار سیاست خارجی اسرائیل قرار گرفت. لذا در آغاز دهه 90، رژیم صهیونیستی سیاست نزدیکی با کشورهای حاشیه خلیج فارس را آغاز کرد.  این امر که در آن زمان اسرائیلی ها با سرمایه گذاری های مختلف از طریق کانال های آمریکایی توانستند به این کشورها نزدیک شوند. کشورهای عربی به دلیل ضعف شدید همواره احساس می کردند که در مقابل اسرائیل محدود و پست هستند، بنابراین کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس این رابطه را پذیرفتند. از طرفی، حضور اسرائیلی ها از یک سو و وابستگی شدید آن ها به نفت از سوی دیگر باعث می شد که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همواره خطوط اصلی سیاسی بنگاه های اقتصادی یهود را بپذیرند و از آن تبعیت کنند. بعد از فروپاشی شوروی و از بین رفتن حساسیت هایی که در دوران جنگ سرد و حمایت های شوروی از گروه های خاص و سیاستمداران خاص در کشورهای عربی و در واقع کاهش حمایت شوروی از گروه های مبارز فلسطینی باعث تغیر شکل روابط شد. لذا ما در اواخر دهه 90 حتی شاهد بازگشایی دفاتر سیاسی نمایندگی اسرائیل در این کشورها هستیم. برخی از این کشورها در رابطه با اسرائیل تا حدودی پیش رو تر بوده اند، مثلا کشور قطر منافع مشترکی را در این روابط دریافت کرده بود و برنامه های دراز مدتی را در نظر گرفته بود.

روابط یک سال گذشته اسرائیل با کشورهای عربی

در یک سال گذشته به دلیل خطوط و جهت گیری ها خیلی واضح و روشن جبهه عربی به رهبری عربستان روابط شکل علنی تری به خودش گرفت و در مناقشات لبنان و سوریه این مسائل خیلی علنی شد. در این بین این کشورها احساس کردند که به رژیم صهیونیستی به عنوان یک شریک استراتژیک نظامی در منطقه نیاز دارند. همه این مسائل علی رغم تمام مخالفت هایی بود که مردم این کشورها و ممالک با سیاست های رژیم صهیونیستی (مخصوصا جنایت آن ها در غزه و لبنان) داشتند. این کشورها تصمیم گرفتند به اسرائیل نزدیک شوند و از پتانسیل نظامی رژیم صهیونیستی استفاده کنند.به عبارت دیگر از رژیم صهیونیستی اجازه بگیرند که در سیاست های منطقه دخالت کنند. این یک نوعی عمل منفعلانه و به نوعی همراه با پذیرش سلطه رژیم صهیونیستی در منطقه بود.

این نوع از سیاست به این صورت بود که این کشورها رابطه با اسرائیل را برگزیدند و به اسرائیل نزدیک تر شدند. مسئله داعش در ابتدا در سوریه آغاز شد و حمایت های لجیستیکی که این کشورها می کردند،به گونه ای بود که کاملا مشخص بود که این ها با هماهنگی رژیم صهیونیستی است. یعنی این کشورها به هیچ وجه توانایی نداشتند که به لحاظ لجیستیکی مانوری در منطقه سوریه دهند و بعد از این مسئله نیز ورود آن ها به عراق کاملا حساب شده و با هماهنگی بود. آنان برای تضعیف شیعیان و به هم ریختن صلح و ثبات وارد آن جا می شوند و به جنایاتی که همه ما می دانیم دست زدند. این امر در بعد رسانه ای یک برنامه حساب شده بود . اگر به این موضوع نیز توجه کنیم از بدو تشکیل شبکه الجزیره رویکرد این شبکه کاملا صهیونیستی بوده است و ما اگر در انعکاس برنامه های شبکه الجزیره همه برنامه ها با نگاهی صهیونیستی و با نگاهی به نفع اسرائیل تنطیم می شود. حتی برنامه های انتقادی این شبکه، جهت گیری های انتقادی و سخنانی که مطرح می شود، به نوعی پیرو همین نگاه است. در واقع دولت مردان کشورهای عربی هم راستا و بدون کوچک ترین تناقضی با منافع اسرائیل هستند.

چنانچه در قضیه بیداری اسلامی، این کشورها باز هم به همدیگر نزدیک شدند.بعد از مسئله ای که در مصر به وجود آمد، رژیم صهیونیستی اولین کشوری بود که بلافاصله واکنش نشان داد و اعلام نگرانی کرد که اگر بنا باشد یک دولت مردمی در مصر روی کار آید به شدت منافع مصر به خطر می افتد و حتی تهدید کرد که صلحی  با مصر به خطر خواهد افتاد. یعنی قطعا موقعیت غزه متفاوت می شد، کما این که این اتفاق نیز افتاد و جنگ گذشته به نوعی پایداری و موفقیت مقاومت اسلامی در غزه را باید مدیون انقلاب مصر و مدیون باز شدن مقطعی گذرگاه ها دانست.

تقسیم بندی کشورهای عربی در رابطه با اسرائیل (کم ترین رابطه یا قطع رابطه و..)

امروزه اگر بخواهیم بیشترین رابطه اسرائیل را در میان کشورهای عربی کل دنیا در نظر بگبربم، آنها نزدیک ترین رابطه را با اردن ، مراکش و قطر دارند. عملا اسرائیل با این سه کشور روابط بسیار تنگاتنگ و پیچیده ای دارد تا  جایی که در مراکش ، مغرب و اردن نفوذ بسیار قوی و حائز اهمیتی داراست. همچنین با قطر هم روابط بسیار خوب سیاسی و همکاری های نزدیک اقتصادی دارد. در بعد غیر علنی تر اسرائیل با امارات متحده ، عربستان و تا حدودی هم کویت ارتباط نزدیکی دارد و در تونس نیز نفوذ خوبی دارد. (البته با اتفاقات اخیر مقداری این روابط خدشه دار شده است، اما در ساختار اقتصادی تونس نفوذ زیادی دارند. ) کم ترین نفوذ را شاید در بین کشورهای عربی شمال آفریقا در الجزایر دارند. در وضعیت فعلی روابط اسرائیل با یمن بسیار محدود شده است، اما پیش از این در یمن هم شرایط مناسبی داشتند. اسرائیلی ها در حال حاضر در شمال عراق هم حضور پیدا کرده و تحرکاتی دارند. پس به ترتیب لایه ی اول لایه ی اردن ، مراکش و قطر است. لایه ی دوم لایه ی مصر ، عربستان ، امارات و کویت می باشد و در لایه ی آخر هم کشورهایی مانند یمن و عراق و سایر کشورهای عربی قرار دارند.

روابط با عربستان و افزایش روابط بین اسرائیل و عربستان

این عربستانی ها هستند که در حدود چهل و چند بار از آمریکا درخواست حمله به ایران را کرده اند که حتی این تعداد درخواست از دفعاتی که رژیم صهیونیستی وارد ناحیه ی دیپلماتیک شده ، بیشتر است. این موضوع نشان می دهد که اسرائیل و عربستان کاملا با یکدیگر هماهنگ هستند . ولی این که واقعا روابط این دو به صورت روابطی رسمی و دیپلماتیک تبدیل بشود، بعید به نظر می رسد، زیرا شرایط عربستان چنین اجازه ای را نمی دهد. اما در پس پرده کاملا هماهنگ هستند. آنها در مصر کاملا در هماهنگی با ارتش برای حمایت از کودتا و سرنگونی دولت مردمی و ملی هستند و در واقع با هم کار کردند. در حال حاضر اسرائیل و عربستان در ارتباط با یکدیگر چنین شرایطی را دارند.

آینده ی روابط اسرائیل با کشورهای عربی

مادامی که در کشورهای عربی حکومت های دیکتاتوری برقرار باشد، احتمال نزدیکی با اسرائیل زیاد است و احتمال آن که نزدیکی بیشتر هم بشود وجود دارد. اما این نزدیکی برای خود حکومت های عربی همیشه هزینه بر بوده است. نزدیکی به اسرائیل مستلزم این است که بتوانید جمعیت و مردم را کنترل کنید. اما همان حسنی مبارک نتوانست این کار را کند. در یمن هم شرایط مشابهی پیش آمد، یعنی اگر مردم این کشورها احساس کنند حکومتشان خلاف اعتقادات و منافع ملی کشورشان حرکت می کند، همیشه این تهدید وجود دارد که  یک انقلاب، شورش و یا یک قیام شکل بگیرد. بنابراین، کشورهای عربی سعی می کنند محتاطانه این روابط را دنبال کنند. برای همین هم چندان تمایلی به علنی سازی این روابط ندارند. در این بین غیر از کشورهایی مانند اردن و ... که آن ها هم دست نشانده هستند و به نوعی دول اقماری به حساب می آیند و استقلالشان را فدای مناقشه اعراب و اسرائیل و فدای منافع اسرائیل کرده اند. قطعا این روابط شکل گسترده تری را به خود خواهد گرفت. همان طور که شاهد هستیم در حال حاضر جبهه ی داعش تشکیل شده است (که از یک سو حامیانی اعم از عرب ، رژیم صهیونیستی و حتی مسلمانان غیر عرب مثل ترکیه هم دارد.)  بنابراین این دو طرف به دلیل زمینه های همکاری مشترک و زمینه های همکاری مشترک روز به روز در حال گسترش است،قطعا ارتباطات آن ها نیز رو به گسترش خواهد بود.

e-max.it: your social media marketing partner