از "خوشه های خشم" تا "صحرای تاتار"

مترجم:بهمن شمسی

 

 

اسرائیل نام هایی را به صورت نمادین برای عملیات نظامی خود، تعیین می کند؛ از آن جمله می توان به: "صخره سخت"، "سرب گداخته"، "ستون ابر"، "سپر دفاعی"، "زمستان گرم"، "کشتی نوح"، "خشم خدا" و ... اشاره نمود. برخی نام ها از ادبیات مربوط به عملیات  "خوشه های خشم" مشتق  شده است که اسرائیل در سال 1996 بر علیه مقاومت لبنان صورت داد. نام این عملیات نیز برگرفته از داستانی مربوط به "جان اشتاین بک" می باشد  که درباره خانواده ای آمریکایی نوشته شده است که در دهه 20 قرن گذشته  و به دنبال فقر اقتصادی مجبور به مهاجرت از اوکلاهاما به کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا می شوند. "اشتاین بک" هدف از این داستان را، بیان خشم و انزجار نسبت به مسببان بحران اقتصادی بیان می کند که گرفتاری های زجرآور و سنگینی را متوجه اقشار فقیر آمریکا کرد.

صرف نظر از این داستان، عملیات "خوشه های  خشم" در جنوب لبنان با شکستی سخت مواجه شد که از تبعات آن می توان به دستیابی مقاومت به یک موفقیت سیاسی از طریق "تفاهمات آوریل" اشاره کرد. این موفقیت، در نوع خود بی سابقه بود و در نتیجه آن، مقاومت به عنوان یک طرف قانونی که براساس شروط  مجاز بین المللی در راستای آزادسازی سرزمین های خود، تلاش و مقاومت می کند شناخته شد. به دنبال این امر و در سال 2000 شاهد خروج شبانه اسرائیل از خاک لبنان هستیم . 6 سال بعد و در سال 2006 نیز یکبار دیگر اسرائیل  در شکست دادن و از بین بردن مقاومت ناکام ماند و باعث شد تا مقاومت به دنبال شکست های پیاپی رژیم صهیونیستی به  یک قطب در داخل و سپس به یک بازیگر منطقه ای با اهمیت روز افزون بدل شود.

اکنون و پس از گذشت 11 سال از جنگ 2006، به نظر می رسد که اسرائیل با مقاومت لبنان وارد یک بازی شده است که هر چند ممکن است با داستان "صحرای تاتار" متعلق به داستان نویس مشهور ایتالیایی "دینو بوتزانی"  مطابقت کامل نداشته باشد، اما بی شباهت با آن نیز نمی باشد. این داستان نیز همچون داستان "خوشه های خشم" در دهه 40 قرن گذشته منتشر شده است.

وقایع مربوط به داستان "صحرای تاتار"  درباره یک شخصیت نظامی با درجه ستوانی است که از دانشکده نظامی فارغ التحصیل شده و به فرماندهی قلعه ای  پیشرفته در مرزهای صحرایی کشور خود با سرزمین های تاتار، منصوب می شود. شخصیت اصلی داستان "جیووانی پرودو" سالیان متمادی و با حسرت زیاد در انتظار رسیدن دشمن  بود و در حالتی از ترس و انتظار بیهوده به سر می برد. پس از انتظاری طولانی، دشمن از راه میرسد اما درست زمانی که "پرودو" دچار کهولت سن و بیماری شده است و دیگر توان مشارکت در نبردی که سالها انتظار آن را می کشید ندارد.

احتمالا اسرائیل نیز، مقاومت لبنان را در یک مرز مشترک شبیه داستان مربوط به "صحرای تاتار" قرار داده  و تشکیلات مقاومت را به سمت هوشیارباش دائمی و البته فرسایشی سوق داده است. رسانه های اسرائیل به گونه ای از جنگ سخن می گویند که گویا واقعیتی است که رخ داده و به وقوع پیوسته است؛ اما این جنگ با وجود تأکیدات رسانه ای رژیم صهیونیستی نه تنها در این مرحله رخ نداده است، بلکه  در مراحل پس از آن نیز به راحتی رخ نخواهد داد؛ اما تبلیغات رسانه ای پیرامون قریب الوقوع بودن جنگ میان اسرائیل و مقاومت، همچنان ادامه دارد. خبر های دریافتی از برنامه ریزی رژیم صهیونیستی، برای ترور رهبران مقاومت و جزئیاتی پیرامون رزمایش های یکجانبه و رزمایش های مشترک این رژیم با ایالات متحده آمریکا و نیز، ترویج ترس از سلاح های مرگبار مقاومت، حکایت دارد و در همین راستا (ترور) از برخی رهبران مقاومت نیز نام می برند.

اسرائیل در تلاش است تا با هماهنگی متحدین غربی خود و به صورت کاملا حساب شده، تحریم هایی را بر مقاومت تحمیل کرده و واکنش های روانی و میدانی مقاومت را بیازماید. این امر سوای واکنش های محیطی و واکنش های منفی برخی گروه های لبنانی می باشد که همچنان معتقدند که قدرت لبنان در کوتاه آمدن و وابستگی آن است و نه در مقاومت کردن.

به نظر می رسد که این جنگ روانی فرسایشی، در راستای تضعیف و خسته کردن مقاومت و سپس هدف گرفتن آن، با یک جنگ ناگهانی و در لحظه مناسب از نظر داخلی، منطقه ای و بین المللی می باشد. در این میان، مقاومت نیز با بهره گیری از ابزارهای روانی با رژیم صهیونیستی مقابله کرده و واکنش آن را نسبت به توانمندی ها و جنگ افزارهای خود مورد سنجش قرار داده و میزان اثر گذاری سخنان "سید حسن نصرالله" را بر افکار عمومی اسرائیل رصد کرده و اندازه گیری می کند. این امر در ست شبیه ریتم بازی "پینگ پنگ" است که از پایان جنگ اسرائیل- حزب الله در سال 2006 تا به امروز، بین دو طرف استمرار داشته است.

به نظر نمی رسد که سناریوی احتمالی "صحرای تاتار"، حالتی بهتر از "خوشه های خشم" رقم بزند. در هر دو حالت، رژیم صهیونیستی  یک حقیقت ثابت را نادیده می گیرد که یکی از مهم ترین مفاد آن، عدم زندگی مقاومت لبنان در حالت اضطراراست، حالتی که به واسطه آن  رژیم صهیونیستی انتطار داشته باشد تا الگوی حیات مقاومت تغییر کرده و به سمت مصالحه با اسرائیل حرکت کند، بلکه مقاومت به طور مداوم در انتظار دشمن و در آمادگی کامل جهت مقابله با آن به سر می برد و این امر، بخش جدایی ناپذیر از الگوی زندگی روزانه رزمندگان مقاومت و بخش وسیعی از محیط زندگی آنان محسوب می شود. این امر در بین جنبش های موفق مقاومت در مقابله با اشغالگران خارجی و در رأس آن، مقاومت ویتنام که در برابر دو تا از بزرگترین و مهم ترین  قدرت ها در قرن بیستم در "دیان بیان فو" پیروز شد، یکسان است و تفاوتی ندارد.

این نوع از مقاومت، در برخی مواقع نه تنها سرنوشت یک جامعه، بلکه سرنوشت کل جهان را تغییر می دهد. به طور مثال، مقاومت روسیه در حمله ناپلئون بناپارت به روسیه در قرن19 که پس از دو سال نبرد، سبب نابودی قدرت بناپارت در سال 1814 شد، قدرتی که تلاش داشت تا بر کل اروپا و جهان مسلط شود. این امر تقریبا در جنگ جهانی دوم و زمانی که نیروهای نازی در سال 1942 بر خاک شوروی سیطره یافته و در نهایت در استالین گراد نابود شدند نیز، تکرار شد. می توان گفت که مقاومت در این شهر، نقشی تعیین کننده در سرنوشت نازی ها ایفا کرد که همچون بناپارت، پس از دو سال نبرد و تهاجم، شکست خوردند.

بیشتر کارشناسان برای سناریوی "صحرای تاتار" در لبنان، آینده ای  روشن متصور نیستند؛ سناریویی که در نبرد سال 2006 شاهد شکستی سنگین برای رژیم صهیونیستی بود و شاید که این شکست نه فقط در نزاع با لبنان بلکه در سرنوشت نزاع عربی- اسرائیلی  و بعد از آن نیز تأثیر تعیین کننده ای داشته باشد.

 

 

 

** مسئولیت صحت و سقم مطالب موجود در یادداشت ها، مقالات و مصاحبه های منتشر شده در سایت به عهده نویسنده بوده و انتشار آنها الزاما به معنی تایید مطلب یا بیانگر دیدگاه های موسسه نمی باشد.

e-max.it: your social media marketing partner